سلام
راستش دلم خیلی برا اینجا و شعر نوشتن تنگ شده. اون یکی وبلاگ رو که نمی دونم چی شد نه میشه به روزش کرد ونه میشه کامنتی دوستان رو خوند. هر چی هم کمک خواستم کسی به دادم نرسید. امیدوارم این یکی رو بتونم بچرخونم ( با وجود اینکه مدتی هستش از وبلاگ و وبلاگنویسی دورافتادم و همه چی یادم رفته )
اینبار رو با یه شعر از خانم مرضیه رستمی از لرستان به روز میکنم تا دفعهی بعدی که امیدوارم به همین زودیها باشه:
دل دادهام به یوزپلنگی که کشتمش
برگشتم عاشق از سَر جنگی که کشتمش
میمُردم از نگاهش و حالا چه زَهرهدار
نوک میزنم به چشم پلنگی که کشتمش
کابوس میشود، و مرا دوره میکند
با پوکههای زرد فشنگی که کشتمش
از پشت سر زدم، و از آن روز غیرتم
جا مانده توی درّهی تنگی که کشتمش
برگشتهام چه سنگدل و باز میزنم
روغن به لولههای تفنگی که کشتمش
با این پلنگ مرده چه باید کند دلم؟!
با صاحب دو چشم قشنگی که کشتمش
خُب امیدوارم خوشتون اومده باشه. تا آپدیت شدن مجدد خدانگهدارتون.
|